1) قطعه ای از یه دوست، دست به دست به من رسید، باارزش تر از هر هدیه ممکن. قطعه ای پیانو که با آکاردئون همراهی میشد. نوای دلکش و ترکیبی از غم و شادی. درست مثل دستگاه ماهور. درست مثل با در اشک شوق یا در اوج ناراحتی خندیدن.2) زمان همچون می جاری و ما ماهیان مست مست غرق در دریای متلاطم سرنوشت. مست از باده زیستن و تشنه ابدیت . من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم!
3) همین که زمینه ای برای به تکاپو انداختن استعداد باشه باید خداروشکر کنم ولی حسم اینه 4 ساله در جا می زنم شاید به خاطر اینکه آینده معلوم نیست ولی باید نترسید و پیش رفت.
4) کدومشون پایان می پذیره؟ کهکشان ها، هنر، تخیل آدمی، زمینه
Gather ye rosebudsWhile ye may,Old time is still a flyingAnd the same flowerThat smile todayTomorrow will be dyingRobert Herrick
غنچه های گل سرخ راکنون که می توانی برچینزمان سالخورده در گذر استو همین گلی کهامروز می زند لبخندفردا خواهد مرد
پ.ن: O Captain! my Captain!
برچسبها: O Captain, والت ویتمن, انجمن شاعران مرده, پیتر ویر, رابین ویلیامز
برچسب: نویسنده: علی کریمی تاريخ: جمعه 13 مرداد 1396 ساعت: 3:22
برچسب: نویسنده: علی کریمی تاريخ: جمعه 13 مرداد 1396 ساعت: 3:22